شيخ ذبيح الله محلاتى
237
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست * آورد حرز جان ز خط مشكبار دوست دل دادمش بمژده و خجلت همىبرم * زان نقد كمعيار كه كردم نثار دوست * * * در سختى عشق اگر بميرم * من دل ز غم تو برنگيرم بىشك دل ماه خور بكيرد * گر سوي فلك رسد نفيرم خديجه عرض كرد هماكنون برخيز و خويشان خود را بفرما تا بنزد پدر من شوند و مرا از بهر تو خواستگارى كنند و از كابين بزرك بيم مكن كه من از مال خويشتن خواهم داد . پس آن حضرت برخواسته بنزد ابو طالب آمده و ديگر اعمامش حاضر بود با ايشان فرمود برخيزيد و بخانهء خويلد شده خديجه را از بهر من خواستگارى بنمائيد ايشان در جواب سخن نكردند بعد از زمانى ابو طالب بسخن آمده گفت اى فرزند برادر خديجه را ملوك جهان خواستار شدند و سر بكس در نياورده و تو امروز مردى فقير باشى چگونه اين مقصود بر كنار آيد اگر از او سخن آشنائى شنيده باشيد همانا بمزاح باشد و ابو لهب گفت اى پسر برادر خود را در دهن عرب ميفكن تو درخور خديجه نباشى عباس برخاست و با ابو لهب عتاب كرد گفت همانا عظمت و جلالت محمد از همهكس افزون است و اگر خديجه مال بخواهد سوار مىشوم و بر ملوك جهان درآيم تا هرچه بخواهد فراهم آورم . وارد شدن صفيه بنت عبد المطلب بر خديجه براى تحقيق مطلب اين وقت سخن بر آن نهادند كه خواهر خود صفيه را بخانهء خديجه بفرستند و مطلب را كاملا تحقيق كنند . پس صفيه بخانهء خديجه درآمد و خديجه از قدوم او شاد شد و او را سخت گرامى بداشت و فرمان داد كه از بهر صفيه خوردنى حاضر بنمايند صفيه گفت از بهر